تبليغاتX
کلبه دوستی
کلبه دوستی

در حضور خارها هم می شود یك یاس بود در هیاهوی مترسك ها پر ازاحساس بود
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

آخرين نوشته ها

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

پيوندهاي روزانه

 



اگر دریای دل آبیست،تویی فانوس زیبایش
سرزمین حقیقی ما

                    قلب کسانی است که دوستشان داریم

                                                        حتی در سرزمین های دور

فانوس

 

اگر دریای دل آبیست،تویی فانوس زیبایش

 

آگر آئینه یک دنیاست،تویی مفهوم و معنایش

 

تو یعنی دسته ای گل را از آن سوی افق چیدن

 

تو یعنی پاکی باران،تو یعنی لذت دیدن

 

تو یعنی یک شقایق را به یک پروانه بخشیدن

 

تو یعنی یک کبوتر را ز تنهایی رها کردن

 

تو یعنی روح باران را متین و ساده بوسیدن

 

و یا در پاسخ یک لطف به روی غنچه خندیدن

 

اگرچه دوری از اینجا،تو یعنی اوج زیبایی

 

کنارم هستی و هر شب به خوابم باز می آیی

 

اگر هرگز نمی خوابند دوچشم سرخ و غمناکم

 

اگر در فکر چشمانت شکسته قلب غمناکم

 

ولی یادم نخواهد رفت که یاد تو هنوز اینجاست

 

میان سایه روشن ها دل شیدای من تنهاست

 

نباید زود می رفتی و از دل کوچ می کردی

 

افق ها منتظر ماندن که از این راه بر گردی

 

اگر یک آسمان دل را به قسط عشق بر دارم

 

میان عشق و زیبایی تو را من دوست می دارم!

 


سه شنبه 1388/09/03 توسط hadis



مثل اسمون افتابی

خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره ...

به كسی توجه نمی كنه ...

از كسی خجالت نمی كشه ...

 می باره و می باره و ...

اینقدر می باره تا آبی شه ...

‌آفتابی شه ...!!!

کاش ...

 کاش می شد مثل آسمون بود ...

 كاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی ...

بعدش هم انگار نه انگار كه بارشی بوده

 


جمعه 1388/08/15 توسط hadis



همه می پرسند...

 

همه می پرسند
چیست در زمزمه مبهم آب
چیست در همهمه دلکش برگ
چیست در بازی آن ابر سپید
روی این آبی آرام بلند
که ترا می برد اینگونه به ژرفای خیال
چیست در خلوت خاموش کبوترها
چیست در کوشش بی حاصل موج
چیست در خنده جام
که تو چندین ساعت
مات و مبهوت به آن می نگری
نه به ابر
نه به آب
نه به برگ
نه به این آبی آرام بلند
نه به این خلوت خاموش کبوترها
نه به این آتش سوزنده که لغزیده به جام
من به این جمله نمی اندیشم
من مناجات درختان را هنگام سحر
رقص عطر گل یخ را با باد
نفس پاک شقایق را در سینه کوه
صحبت چلچله ها را با صبح
بغض پاینده هستی را در گندم زار
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل
همه را می شنوم
می بینم
من به این جمله نمی اندیشم
به تو می اندیشم
ای سراپا همه خوبی
تک و تنها به تو می اندیشم
همه وقت
همه جا
من به هر حال که باشم به تو می اندیشم
تو بدان این را تنها تو بدان
تو بیا
تو بمان با من تنها تو بمان
جای مهتاب، به تاریکی شبها، تو بتاب
من فدای تو به جای همه گلها، تو بخند
اینک این من که به پای تو درافتاده ام باز
ریسمانی کن از آن موی دراز
تو بگیر
تو ببند
تو بخواه
پاسخ چلچله ها را تو بگو
قصه ابر، هوا را تو بخوان
تو بمان با من تنها، تو بمان
در دل ساغر هستی تو بجوش
من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش

فریدون مشیری

 

کودکی به مامانش گفت، من واسه تولدم دوچرخه می خوام. بابی پسر خیلی شری بود. همیشه اذیت می کرد. مامانش بهش گفت آیا حقته که این دوچرخه رو برات بگیریم واسه تولدت؟

بابی گفت، آره. مامانش بهش گفت، برو تو اتاق خودت و یه نامه برای خدا بنویس و ازش بخواه به خاطر کارای خوبی که انجام دادی بهت یه دوچرخه بده.


نامه شماره یک

سلام خدای عزیز

اسم من بابی هست. من یک پسر خیلی خوبی بودم و حالا ازت می خوام که یه دوچرخه بهم بدی.

دوستار تو

بابی

بابی کمی فکر کرد و دید که این نامه چون دروغه کارساز نیست و دوچرخه ای گیرش نمی یاد. برا همین نامه رو پاره کرد.

نامه شماره دو

سلام خدا

اسم من بابیه و من همیشه سعی کردم که پسر خوبی باشم. لطفاً واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

بابی

اما بابی یه کمی فکر کرد و دید که این نامه هم جواب نمی ده واسه همین پارش کرد.

نامه شماره سه

سلام خدا

اسم من بابی هست. درسته که من بچه خوبی نبودم ولی اگه واسه تولدم یه دوچرخه بهم بدی قول می دم که بچه خوبی باشم.

بابی

بابی کمی فکر کرد و با خودش گفت که شاید این نامه هم جواب نده. واسه همین پارش کرد. تو فکر فرو رفت. رفت به مامانش گفت که می خوام برم کلیسا. مامانش دید که کلکش کار ساز بوده، بهش گفت خوب برو ولی قبل از شام خونه باش.

بابی رفت کلیسا. یکمی نشست وقتی دید هیچ کسی اونجا نیست، پرید و مجسمه مادر مقدس رو کش رفت ( دزديد ) و از کلیسا فرار کرد.

بعدش مستقیم رفت تو اتاقش و نامه جدیدش رو نوشت.

نامه شماره چهار

سلام خدا

مامانت پیش منه. اگه می خواییش واسه تولدم یه دوچرخه بهم بده.

بابی

پنجشنبه 1388/07/16 توسط hadis



به پاس زیبایی عشق

 

"دوست بدار نه برای آنکه دوستت بدارند". 

                                                       تو به پاس زیبایی عشق، عشق بورز.

 

 

 

من به چشمهای بی قرار تو قول می دهم

ریشه های ما به آب

شاخه های ما به آفتاب می رسد.

ما دوباره سبز می شویم...


«قیصر امین‌پور»


چهارشنبه 1388/07/08 توسط hadis



مثل هیچکس

مث اون موج صبوری که وفاداره به دریا
تو مهی مثل حقیقت مهربونی مث رویا
چه قدر تازه و پاکی مث یاسای تو باغچه
مث اون دیوان حافظ که نشسته لب طاقچه
تو مث اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر
مث اون حرفی که ناگفته می مونه دم آخر
تو مث بارون عشقی روی تنهایی شاعر
تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسافر
مث برق دو تا چشمی توی یک قاب شکسته
مث پرواز واسه قلبی که یکی بالاشو بسته
مث اون مهمون خوبی که میآد آخر هفته
مث اون حرفی که از یاد دل و پنجره رفته
 مث پاییزی ولیکن پری از گل های پونه
مث اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مث چشمه آبی واسه تشنه تو بیابون
تو مث یه آشنا تو غربت واسه یه عاشق مجنون
تو مث یه سرپناهی واسه عابر غریبه
مث چشمای قشنگی که تو حسرت یه سیبه
چشمه ی چشمای نازت مث اشک من زلاله
مث زندگی رو ابرا بودنت با من محاله
یک روزی بیا تو خوابم بشو شکل یک ستاره
توی خواب دختری که هیچ کس و جز تو نداره
تو یه عمر می درخشی تو یه قاب عکس خالی
اما من چشمام رو دوختم به گلای سرخ قالی
تو مث بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا
بی خبر رفتی و خواستی بمونم تنهای تنها
تو مث دفتر مشقم پر خطای عجیبی
مث شاگردای اول کمی مغرور و نجیبی
دل تو یه آسمونه دل تنگ من زمینی
می دونم عوض نمی شی تو خودت گفتی همینی
تو مث اون کسی هستی که میره واسه همیشه
التماسش می کنی که بمون اون میگشه نمیشه
مث یه تولدی تو مث تقدیر مث قسمت
مث الماسی که هیچ کس واسه اون نذاشته قیمت
مث نذر بچه هایی مث التماس گلدون
مث ابتدای راهی مث اینه مث شمعدون
مث قصه های زیبا پری از خوابای رنگی
حیفه که پیشم نمونن چشای به این قشنگی
پر نازی مث لیلی پر شعری مث نیما
دیدن تو رنگ مهره رفتن تو رنگ یلدا
بیا مثل اون کسی شو که یه شب قصد سفر کرد
دید یارش داره میمیره موند ش و صرف نظر کرد

                     مریم حیدرزاده

 

متولدین فروردین ماه

به سوی من بیا

تا تو را حس کنم

و دنیا خواهد دید

داستانِ عشقی، سوزان را

که شعله‌اش در قلب من خواهد بود؛

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه‌ها و پرنسس‌ها سر می‌کند.

قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

 

 متولدین اردیبهشت ماه

عشق را در چشمان من بنگر

چهره بر افروخته‌ام را ببین و عشق را حس کن

به صدای نفس‌های من گوش کن

و بشنو ترانه عشق را؛

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت.

موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.

 

متولدین خرداد ماه

با من به رویا بیا به رویای عشق

بیا تا بر فراز بلندترین کوه گام نهیم

بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا کنیم

بیا تا به دورترین ستاره ها پر کشیم

بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست؛

بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است.

 

متولدین تیر ماه

بهشت هیچ است

در برابر گام برداشتن در کنار تو

در شبی زیبا

زیر نور ماه؛

دلی نازک و پر ز محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

 

متولدین مرداد ماه

گویی خورشید گرمای خود را از دست داده است

و گل‌های سرخ عطری ندارند

و ستارگان دیگر نمی‌خوانند

آن گاه که چشم می‌گشایم و میبینم

با تو نیستم؛

عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی‌کند.

 

متولدین شهریور ماه

شاید به نظر برسد که عاشق نیستم

شاید به نظر برسد که نمی‌توانم عاشق باشم

شاید به نظر برسد که حتی نمی‌خواهم عاشق باشم

ولی نه در برابر عشقی مانند عشق من به تو

که تا آخرین لحظه عمر آن را در قلبم نگاه خواهم داشت؛

عشق او شعله‌ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است.

 

متولدین مهر ماه

با پر شورترین گفتارهای عاشقانه

با ماجراهای عاشقانه‌ای که خواهیم داشت

با فداکاری هایم در راه عشق به تو

خواهی دید که چگونه دوستت دارم؛

در امور عشقی ورزیده است و زندگی‌اش پر از ماجراهای عاشقانه است . . .

زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز به اثبات می رساند.

 

متولدین  آبان ماه

در التهاب شنیدن ترانه گام‌های تو هستم

که به سوی من می‌آیی

و عاشقم بر انتظار آن لحظه که تو را در کنار خود حس کنم

دوستت دارم؛

هیجان عشق برای او زیبا و پر جاذبه است و در عشق صادق است.

 

متولدین آذر ماه

نجوایی از سوی تو

نگاهی کوتاه از تو

لبخندی شیرین بر لبان زیبایت

و من خود را غرق در عشق می یافتم؛

خوش بین است و راستگو. شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

 

متولدین دی ماه

روزها ماه‌ها و سال‌ها می‌گذرند

و شاید هیچ چیز عوض نشود

جز من

که بیش از پیش عاشق گشته‌ام؛

شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر ز عشق دارد.

 

متولدین بهمن ماه

می‌خواهم آزاد زندگی کنم

بسان پرندگان مهاجر

ولی قفسی ساخته از عشق تو

جایی است که همواره رو به آن خواهم داشت؛

عشق خود را دیر ابراز می‌کند و عاشق آزادی است. اولین عشق او قلبش را به تپش در می‌آورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

 

متولدین اسفند ماه

من آنی نیستم

که بی عشق زندگی را سر کنم

آن گاه که در رویایی عاشقانه هستم

و چشمانم را می‌گشایم

و عشق رویایی‌ام را در تو میبینم؛

در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است.

 


دوشنبه 1388/06/30 توسط hadis



دوستت دارم

باورت داشتم از روز نخست،
آمدی تا باشی،
و پر از شعر،
پر از همهمه بودی،

اما،
هیچ حرفی نزدی،
پر از گفتن دلدادگیت،
پراز زمزمۀ عشق به دریاشدنت،
باز حرفی نزدی،
و فقط خندیدی،
خوب من،
میفهمم
از دو چشمت همۀ حرف تو را،
بی کلام اینجا باش.
آخر اینجا بودن،
نیست محتاج صدا...
بودنت با دل من،
بی صدا هم زیباست


همه

         لرزش دست و دل ام

                                        از آن بود

      كه عشق

                   پناهی گردد،

     پروازی نه

                گریزگاهی گردد...

احمد شاملو


جمعه 1388/06/20 توسط hadis



قصه پونه عشق
صداقت یعنی از مرز افقها
به قصد دیدن رویت گذشتن
میان کوچه های سبز احساس
به دنبال قدمه های تو گشتن
نجابت یعنی از باغ نگاهت
به رسم عاطفه یک پونه چیدن
میان سایه روشن های احساس
 ترا از پشت یک اینه دیدن
دو چشمت سرزمین آرزوها
نگاهت داستان آشمنایی ست
امان از آن زمان که قلب عاشق
گرفتار خزان یک جدایی ست
تو در آن سوی مر مرها ی احساس
و من در جستجوی یک بهانه
که شاید روزی از فصل سکفتن
 به تو گویم کلامی عاشقانه
کنار سایبان دیدگانت
همیشه آرزوها ارغوانیست
بدان تا صبح پر نور شکفتن
بیاد دیده تو آسمانی ست
طلوع پاک دیدار تو یعنی
برای لحظه ای چون یاس بودن
زمستان غریبی را شکستن
و چون ایینه با احساس بودن
برای شهر بی باران دل ها
تو یعنی لحظه ی باران گرفتن
تو یعنی در دل پژمردگی ها
بیاد یک فرشته جان گرفتن
در آن آغاز بی پایان رویش
که از باغ افق گل چیده بودی
از آن لحظه که احساس دلم را
به امواج نگاهت دیده بودی
چه زیبا شبنمی از آرزو را
بروی لادن روحم نشاند ی
دلت مرز عبور از آسمان بود
و من را به دل این مرز خواند ی
و اینک من کنار دیدگانت
وفا را مثل گل ها می شناسم
 اگر چشمان قلبم را ببندند
ترت تنهای تنها می شناسم
همیشه ساحل دلهای عاشق
بیاد چشم دریا بی قرار است
تو تا آن لحظه ای که می درخشی
تمام سرزمین دل بهار ست
 سحر وقتی که می خواهد بیاید
ترا باید از آن بالا ببیند
و باید از گلستان نگاهت
فقط یک شاخه نیلوفر بچیند
 سحر قدر ترا می داند و بس
تو یعنی زیر باران تازه گشتن
و یا به احترام یک شقایق
ز مرز آسمان ها هم گذشتن
تواضع یعنی از روی متانت
برای دیدنت دیوانه بودن
و تو یعنی دل صد نسترن را
ز شهر سرخ تنهایی ربودن
دلت تفسیر خوبی های ابی ست
و قلبت قصه ایثار شبنم
نگاهت آسمان آبی و صاف
که می شوید ز چشم عنچه ها غم
نگاهت تا افق بی کینه و پاک
و چشمان تو دو ماه نجیب است
فضای گرم دستان تو ای عشق
پناه نسترن های غریب است
تو یعنی یک نگاه مهربان را
 میان یاسها قسمت نمودن
و شاید تو سر آغاز نگاهی
نخستین واژه باغ سرودن
تو یعنی مرهم زخم پرستو
تو یعنی راز درمان شکستن
 تو یعنی تا سحر در انتظار
عبور قاصدی زیبا نشستن
تو یعنی نرگس باغ تجسم
تو یعنی یک جهان بالا تر از نور
تو یعنی یک فرشته مثل مهتاب
 که با لبخند می اید از آن دور
سپردم به تو دریای دلم را
تو ای افسانه ایثار خورشید
دلم از روی عشقی آسمانی
وجودش را به چشمان تو بخشید

مریم حیدر زاده


جمعه 1388/06/13 توسط hadis



عشق از زندگی کردن برتر است***
کسی نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه ... 

                         ولی من به دلم یاد میدم که وقتی شکست...

                                           با لبه تیزش دست اونی که شکسته رو نبره... 

 

خدایا ،

به هرکه دوست می داری بیاموز

که عشق از زندگی کردن بهتر است .

و به هر که دوست تر می داری ، بچشان

که دوست داشتن از عشق برتر !

                                                     دکتر علی شریعتی

 

 

تو مرا می فهمی... من تو را می خواهم و همین ساده ترین قصه ی یك انسان است.

تو مرا می خوانی من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی ...

تا ابد در دل من خواهی ماند.

 


چهارشنبه 1388/06/04 توسط hadis



اشک دیگران را مبدل به نگاههای پراز شادی نمودن بهترین خوشبختی ست

یادت باشد زیر باران از برگ گل سرخ یادی کن

 یادت باشد زیر باران از عشق با یاسمن سر صحبت را وا کن

 یادت باشد زیر باران چترت را ببند و خندان از روی جوی پر آب گذر کن

 یادم باشد که هیچ شب بارانی را از دست ندهم

چون باران را دوست دارم همانگونه كه تو را دوست دارم

 

بگذار با چشمهای تو ببینم بگذار در نگاه تو ذوب شوم بگذار در زیر باران شانه به شانه ات قدم زنم و تو برایم از ارزوهایت ترانه بسرایی بگذار به قداست عشقمان كوچك شوم وقتی با تو به پرواز شاپركهای كنار بركه میخندم بگذار شبها رو به ستاره ها خاطرات شیرینمان را شماره كنیم بگذار همیشه در ذهنم مثل نگاه اول مهربان و پاك باشی بگذار نامم چون شاه كلیدی بر درگاه قلبت همیشكی باشد

 


پنجشنبه 1388/05/29 توسط hadis



خیلی سخته

خیلی سخته چیزی رو که تا دیشب بود یادگاری
 صبح بلند شی و ببینی که دیگه دوسش نداری


خیلی سخته که نباشه هیچ جایی برای آشتی
بی وفا شه اون کسی که جونتو واسش گذاشتی


خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا
 می سوزونه گاهی قلب و زهر تلخ بعضی حرفا

خیلی سخته اگر عمر جادوی شعرت تموم شه
نکنه چیزی که ریختی پای عشق اون حروم شه

 
خیلی سخته اون که می گفت واسه چشات می میره
 بره و دیگه سراغی از تو ونگات نگیره


خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه
 نکنه یه روز ندامت راه تلخ آخرت شه


خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه
تازه فردای همون روز دوست عاشقش خبر شه

 
 خیلی سخته بی بهونه میوه های کال رو چیدن
 بخدا کم غصه ای نیست چون روزی تو رو ندیدن


 خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
 وسط راه اما از عشق یه کمی ترسیده باشی


خیلی سخته که بدونه واسه چیزی نگرانی
از خودت می پرسی یعنی می شه اون بره زمانی؟


خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی


خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه
بعد به اون بگی که چشمات نمی خواد اون رو ببینه


خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی
 کاش مجازات بدی داشت توی قانون بی وفایی


خیلی سخته که ببینی کسی عاشقیش دروغه
چقدر از گریه اون شب چشم تو سرش شلوغه


خیلی سخته و قشنگه آشنایی زیر بارون
اگه چتر نداشته باشی توی دستا هردوتاشون

 
 خیلی سخته تا همیشه پای وعده ها نشستن
 چقدر قشنگه اما واسه ی کسی شکستن


 خیلی سخته واسه ی اون بشکنه یه روز غرورت
اون نخواد ولی بمونه همیشه سنگ صبورت

 
 خیلی سخته بودن تو واسه ی اون بشه عادت
دیگه بوسیدن دستات واسه اون نشه عبادت


 خیلی سخته چشمای تو واسه ی اون کسی خیسه
 که پیام داده یه عمر واسه تو نمی نویسه


 خیلی سخته که دل تو نکنه قصد تلافی
 تا که بین دو پرستو نباشه هیچ اختلافی


خیلی سخته اونکه دیروز تو واسش یه رویا بودی
از یادش رفته که واسش تو تموم دنیا بودی


خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره
ولی تا رسیدی اونجا ببینی روز شد دوباره 


دوشنبه 1388/05/26 توسط hadis



Blog Skin